سیاره رنج

دنیا صراط آخرت است و در آن ، هر کسی با رشته حب به امام خویش بسته است.

سیاره رنج

دنیا صراط آخرت است و در آن ، هر کسی با رشته حب به امام خویش بسته است.

جمال چهره تو حجت موجه ماست

رئیس دفتر قبلی حضرت آقا ( روحی فداه )، یک بار برای امضای نامه می رند پیش آقا( روحی فداه ). خودکاری که پیششون بوده رو می دن به آقا( روحی فداه ) که ایشون امضا کنند. خودکار خیلی روان بوده و آقا ( روحی فداه ) می فرمایند: چقدر این خودکار روانه. ایشون می گن : باشه برای شما. آقا( روحی فداه ) می پرسند: برای خودتونه یا برای دفتره؟ می گن : برای دفتره. و آقا( روحی فداه ) قبول نمی کنند که خودکار رو از ایشون بگیرند. برای اینکه ایشون ناراحت نشند می فرمایند: اگه برای خودتون بود با کمال میل ازتون قبول می کردم.

رفقا می دونید حکم شرعیش چیه؟ اینه که ایشون به عنوان ولی این اختیار رو دارند که در مال هر کسی که بخوان تصرف کنند، و ما حق نداریم از ایشون دلیل بخوایم. حالا شما فکرش رو بکنید وسایلی که در دفتر ایشون هست و وجوهاتی رو که مردم می دن، با کمال اختیار و علاقه می دند و اختیارش صد در صد با ایشونه. شما بگید حالا چه نتیجه ای می شه گرفت؟

بر غم مدعیانی که منع عشق کنند

جمال چهره تو حجت موجه ماست...

باخته اید....

به بهانه عاشورای امسال...  

هرچند که بر پیکر ما تاخته اید

از جمجمه های ما بنا ساخته اید

هرچند ز خون پهلـوانان امــروز

مستانه به ضرب سکه پرداخته اید

هرچند که از رگ رگ بریــده ما

زنجیر طلا به گـردن انداخته اید

هرچند که در باغ شقایقــهامان

چونان علف هـرز قد انداخته اید

غم نیست اگر به اشک ما طعنه زنید

تاریخ قبیــله را چو نشناخته اید

اما به همان که رفت ونامد خبرش

سوگند که ای قوم هبـل، باخته اید

چه خبر حاج آقا؟

دیشب رفتم پیش حاج آقا!

-          - حاج آقا! چه خبره؟ نمی خوان تمومش کنن؟!

-         -  چی رو؟! چی رو تموم کنن؟!!

-         -  این بساط رو، دیگه به عاشورا هم رحم نکردند! ...

-          - تو شهید نشدی؟!

-          - ....

-          - گفتم حتما تو این درگیری ها یه بلایی سرت اومده! دیروز کجای درگیری ها بودی؟!

دیگه تقریبا خانواده ام هم قبول نمی کنن که وقتی من دیروز کلا کنار مادرم تو مراسم نشسته بودم، تو درگیری ها نبودم! چه برسه به حاج آقا!

-          - هیچ جا! همین دور و برا!

-          - آخه شماها نمی ذارین، اینا می خواستن دسته راه بندازن، عزاداری کنن! شماها نذاشتین!

-          - حاج آقا ما؟!!

-          - نه دقیقا که منظورم تو نیستی! دیروز دم خونه ما یکی رو به قصد کشت داشتن می زدن. فکر کنم آخرش مُرد! من خیلی ناراحت شدم، اومدم پایین...

-          - حاج آقا خونتون کجاست؟

-          - نزدیک های دانشگاه... دیدم یه جا خون زیادی ریخته، گفتم حتما گوسفند کشتن، برای نذری و.. یکی بهم گفت: نه! خون آدمه! رفتم به سمت انقلاب، می دونی جالبش این بود که اینا خیلی رعایت می کردند، شعارهای الله اکبر می دادن ولی تو خودشون تذکر می دادن که روز عاشوراست، حواستون باشه! تقریبا سر پارک لاله یه جمعیتی وایستاده بودن، که می خواستن برن تو بلوار کشاورز، اما پلیس نمی ذاشت، من با خودم گفتم خوبیش اینه که اینجا یه تعادلی برقراره، اینا می خوان برن، اونام نمی ذارن و بالاخره قائله ختم می شه! ولی حرف، سر اینه که چرا مردم رو اذیت می کنن، یکی اونجا وایساده بود، پلیس بهش گفت: می ری تو یا بیام حالتو بگیرم؟!! حالا اون بیچاره چیزی نگفت، ولی اگه مثلا مثل روح الامینی که اومده بود سر کوچه شون! بهش گفته بودن برو تو خونت، گفته بود: نمی خوام، حق دارم سر کوچه مون وایستم! اونا هم انداختنش تو ماشین و ... بعدشم که اونطوری شد! آخه این رفتار درسته؟!

ادامه مطلب ...