ای آزادی! که لفظت خوشبخت ترین لفظ ها و معنایت بدبخت ترین معانی است، چه زنجیرهای گرانباری که به نام تو به دست وپای انسان ها نبسته اند. در تعریف آزادی تا کنون مطالب فراوانی گفته شده است. بعضی می گویند: آزادی یعنی من می توانم این کار را انتخاب کنم یا آن کار را انتخاب کنم. چنانکه می بینیم این یک احساس بسیار سطحی است که نمی تواند بیان کننده حقیقت آزادی با درجات بسیار مختلفی که دارد، باشد.
برای تعریف یا توصیف آزادی، بررسی سه موضوع رهایی، آزادی، و اختیار ضروری است:
- آزادی تصعید شده: توانایی انسان در انتخاب وجه مثبت یا .جه منفی یک کار. که در اینجا هر چه این نظارت و تسلط بیشتر باشد، آزادی انسان بیشتر و هرچه این تسلط کمتر باشد، آزادی انسان به همان اندازه کاهش می یابد.
چند تفاوت بسیار مهم میان آزادی و اختیار وجود دارد که باید مورد توجه جدی قرار بگیرد.
آزادی اندیشه:
آزادی اندیشه یکی از مختصات اساسی دین اسلام است و دلیل بسیار روشن آن صدها آیات قرآن مجید است که با بیانات گوناگون دستور به تفکر و تعقل و به جریان انداختن شعور و فهم می دهد. اگر اندیشه در واقعیات عالم هستی، آزاد نبود، خداوند متعال اینهمه دستورات اکید به اندیشه بدون تعیین محتوا و تعیین چارچوب صادر نمی فرمود. اما آزادی اندیشه نباید در حدی تجویز شود که منجر به سقوط یا بی اعتباری اندیشه گردد. و همچنین نباید آزادی اندیشه مزاحم فعالیت های مغزی و روانی انسان شود.
آیا می توان حکم به آزادی اندیشه در حدی نمود که نتیجه اش بیهوده یا مضر بودن خود اندیشه باشد؟! چنانکه بعضی از متفکرنماها ابراز کرده اند. آیا می توان از آن آزادی اندیشه ای دفاع کرد که ثابت ترین اصول علم و معرفت را مورد تردید و اخلالگری قرار بدهد؟! آیا منطقی است که من در اندیشیدن، آن اندازه خودم را آزاد ببینم که به اندیشه یا به آزادی اندیشه دیگران صدمه وارد کنم؟!
آنچه باید انجام داد، اندیشه مفید است. اندیشه مفید عبارت است از آن فعالیت مثبت ذهنی که به متفکر در کشف واقعیات کمک می کند. بنابراین، اندیشه بهترین وسیله برای بهترین هدف ( یعنی واقعیات ) است که البته خود، به تنهایی هدف نیست. چنانچه خودِ شناخت واقعیات نمی تواند هدف نهایی از علم و معرفت باشد، بلکه پس از شناخته شدن باید مورد استفاده انسانی قرار بگیرد.
ممکن است این مسئله مطرح شود که این تعریف از آزادی اندیشه، موجب سلب آزادی اندیشه از انسان ها می شود! پاسخ این اعتراض بسیار روشن است، زیرا این تعریف، از هدر رفتن حیات آدمی و انرژی های مغزی او درباره قضایای دارای محتویات فاسد یا بی نتیجه جلوگیری می کند نه از آزادی معقول اندیشه. زیرا اندیشه، یکی از عالیترین فعالیت های مغزی انسان است که باید در تنظیم " حیات معقول " بشریت به کار بیفتد، همانطور که تحقیق و بررسی برای تشخیص صلاحیت مواد نوعی قرص برای معالجه سردرد، بیان کننده ارزش جان آدمی است، نه سانسور شیمی و داروسازی و پزشکی!
بنابراین حتما باید برای حفظ مغزها و روان های افراد جامعه از اختلال و اضطراب و اجتناب از غوطه ور شدن در خیالات، قانون هدف بودن کشف و شناخت حیات معقول انسان در جهانی معقول و هدفدار، را رعایت کرد. فقط با رعایت این قانون است که یک انسان متفکر، نمی تواند هویت انسانی معنی دار در جهانی معنی دار را مهره های شطرنج مغز خود تلقی کند، یا موجودیت و ارزش شخصیت ابراهیم خلیل، موسی بن عمران، عیسی بن مریم، محمد بن عبدالله و علی بن ابی طالب علیهم السلام را با موجودیت و ارزش فراعنه شهوتران و خودپرست، و طواغیت ضد انسان یکی بشمارد، یا فطرت پاک و غریزه مقدس کمال جویی انسان را با یک غریزه حیوانی تفسیر و توجیه کند.
باید بپذیریم که واقعیت با اندیشه متفاوت است. واقعیت، قانون دارد و باید هر اندیشه ای در صدد شناختن و شناساندن آن قانون باشد و با اصطلاح خوشایند " آزادی اندیشه "، خود و دیگران را نفریبد. کسی که به جهت علاقه به لذت آزادی اندیشه ی بی ثمر و بی نتیجه، دست از تلاش برای اندیشه با نتیجه مثبت بردارد، در حقیقت یا فلسفه و حکمت اندیشه را نفهمیده است یا ضرورت رسیدن به واقعیت را.
از دیروز که خبر فوت آقای منتظری رو شنیدم فقط منتظر عکس العمل شما بودم، حجت من، در تمام مسائل شما هستید، با پیامی که دادید آرامم کردید و مثل همیشه راه را بر فتنه گران بستید.
فقط می توانم بگویم بزرگوارید... بسیار بیشتر از آنکه در ذهن کوته نظران و کم خردان بگنجد...
سر ما و قدمتان که وصی امام عشقید و نائب امام زمان (عج الله فرجه ).
خدایا زبان الکن من را جز این یارای عرض ارادت نیست که :
یارب!
از عمر من آنچه هست بر جای
بردار و به عمر لیلی افزای
آمین
سال ها در این کشور و در دنیا سیاهی حاکم بود. راه غلبه بر سیاهی ها را روح خدا به مردم نشان داد. مردم حرکت کردند، برای رهایی از سیاهی ... مبارزه، جهاد، زندان، شکنجه، تبعید... انقلاب،
هدف: اسلام. برپایی حکومت مستضعفین.
هدف: ریشه کردن ظلم، فساد، تبعیض، سرمایه داران زالو صفت (راستی می دونی زالو چه طور موجودیه؟ )، عدالت علی...
جنگ شد، مستضعفین به جبهه ها رفتند و زالو صفتان به اروپا! اونایی هم خیلی به فکر آینده این مملکت بودند عزیزانشون رو برای تحصیل فرستادند به اروپا و آمریکا! که اونجا برای رضای خدا درس بخونن و به یاد مستضعفین از زندگی لذت ببرند. جنگ بود، خیانت بود، شهادت بود، جانبازی بود، اسارت بود...
" یه عملیات سنگین انجام شده بود، داشتیم شهدا رو منتقل می کردیم، تقریبا یه هفته ای بود که نیرو نداشتند و کسی از مجروحین باقی نمونده بود، هر چی بود شهید بود، ما جزء نیروهای امدادی بودیم، داشتم شهدا رو منتقل می کردم که ناگهان صدایی از پشت تپه ها شنیدم : برادر... برادر... به سرعت رفتم اون سمت، دیدم یکی از رزمنده ها افتاده رو زمین، دل و روده اش رو با دست گرفته! سریع وسایل آوردم که کمکش کنم، منتقلش کردیم عقب، خیلی اوضاعش خراب بود. یه هفته بعد رفتم بیمارستان که بهش سر بزنم، بعد سلام و احوالپرسی ازش پرسیدم: تو چطوری یه هفته با اون اوضاع دَووم آوردی؟!، بدون آب، غذا... گفت : من بچه که بودم پدرم فوت کرد، مادرم می رفت خونه مردم کار می کرد، درآمدی نداشت که بخواد خرج 3 تا بچه قد و نیم قد رو بده! ما بیشتر روزها روزه می گرفتیم که فقط یه وعده غذا بخوریم، مادرم اینطوری عادتمون داده بود، بالاخره این گشنگی کشیدن ها یه جا به دردمون خورد!!!......"
ادامه مطلب ...